تبليغاتX
هستي و نيستي -

هستي و نيستي

یادداشتهای جبران خلیل ثانی

کابل ترور شده من!

(مخته ای برای: کابل؛ ایروس من، به بهانه ترور روزهای آخر)

تاریخ: 12 ماه می 2008، روز دوشنبه

کابل، دارالامان

نویسنده: جبران خلیل ثانی

قسمت1

کابل من!

کابل من، ایروس عزیز من!

بهشت من! سلام.

امروز دیوانه تر از هر زمان و زخمی تر از وقت هستم. امروزها قبل از اینکه تروریست مسلح دهن پاره تو را به مسلسل ببندد به تمام آنتنهای جهان زمان و مکان ترور شهر تو را جار زده است. این، برای من شهروند تو خیلی کشنده است، کابل من! از این نارازداران نامرد بسیار دیده ام و سخت متنفرم از این دهان "ک...خرها"!

قبل از اینکه تو را عفن بسازد و به ورودی شهر تو بشاشد، پیامها و مخابره هایشان به تمام این شهر و این دیار و جهان پخش شده  است. زمان و مکان و موقعیت حمله به شهر کابل، و طراحی حمله ی متعفانه را به تمام اقصی نقاط جهان پخش کرده است. این عادت دایمی تروریستهای ناجوانمرد و بی قاعده و قانون و منطق هستند. این خبر خیلی نکان دهنده است برای اهالی و شهروندان کابل. کابل بیچاره و بی پناه من. امروز زخمدار هستم و وحشی تر هستم و بدنم می لرزد. بدبختانه تروریست قبل از امادگی و عزم حرکت به سوی شهر به همگان اعلام عام داد که نقشه اش چیست؟ و پیشاپیش ترور کابل را به همه گفت. این، برای خیلیهای ادمها معلوم است، کابل جان! تروریستها ناجوانمردند. روی همین بود که دو چیز متضاد اصلا قابل جمع نبود: یکی ورود عاشقانه به حرمت مقدسه و تشرف محرمانه سرالله دوم، ترور عرض و حرمت و آبروی شهر زیبایی که حفظ حرمتش منطق منطقهاست.

اگر چند سالهاست که مردان مسلح متعفن و دهان پاره ترور و تسخیر نهانترین نقاط شهرت را به تمام محافل و تمام مجالس "نقل مجلس" و "شیره محفل" کرده اند. مردان متعفن و آلوده و برچه و تفنگ و مسلسل به دست را بارها در شهر کابل دیده ام که در محفل شرابخوران نحوه ورود به کابل را شرح داده اند و در هر جرعه شراب از عملیاتها و پنهان شدن زیر تخت خواب قبل و بعد از عملیات چرکین شان در هتلهای شهر و عملیات در هتلها و نقشه تسخیر و عفونتزایی تو را برملا کرده است، بیچاره من! بره تنهای دشت گرگهای مسلسل به دست که فقط چشم و شهوت و مسلسل و بند تمبان و شاشیدن، منطق و عشق و عیش و هدف و طهارت و عرفانشان است. و بعدش شرح ماجرای ترور کابل، پایتخت دل این نیمه گمشده. این، دایم مرا نابود کرده است. اما چه کنم من هم شاید یکی از همین گرگهای عفن باشم ولیکن، منطق و قاعده و سیاست دوئیل در خونم است. شاید تروریستهایی موجود باشد که راز تسخیر شهر را محرم اسرار خدا بداند و شهر را مقدس بدارد.

همه می دانند که امروزها تو در اسیر عفونت لفافه عشق بازیهای عفنی غرق هستی که بیچاره آدمهایی را می بینم که حریمش غصب شده ا ست. سالهاست که تمام مشخصات ورودی شهر و خیابانها و نقاط استراتژیک و حساس و هیجان انگیز و تپه های تلویزیون و مرنجان و کوه آسمایی و متن پارک بهشت زرنگار تو را متاسفانه در محافل شنیده ام و دلم خون شده است، اما حیف از آلودگیهایت به عفونتهای شرارتهای شهوت و نام و شاش دهن پاره های چتی.

دزدان حریم کابل من، نا مردانی هستند که اقلا پس از دزدی و غارت طلا و جواهر شهر و ترور پنهان نمی کنند که هیچ، اخبار روز می سازند و روی آنتنها می برند، ترور کابل مرا. تروریستی که امروزها کابل را به لجن و شاش و عفونت کشیده است و بوی سبزه و بهار و بهشتش را آلوده کرده  است، دهان پاره ترین تروریستهایی هستند که راز دوئیل را مراعات نمی کنند و دهن به دهن قصه می کنند و می گویند و می خندند از همه چیز. از نفس کشیدنهای هنگام شاشیدن در مدخل ورودی شهر کابل و از هن هن کابل هنگام تفت بخار؛ این، وقیح موجوداتی هستند که سالهاست کابل مرا عفن ساخته است و سپس این عفونتها را همه جا در هر جا و هر مکان و در هر شب نشیینیها و هر شرابخوریهای مست لایعقل همه چیز را گفته است. کابل من! هیچگاه دنبال سفیدی محض نیستم و هیچ وقتی سیاه و سفید نمی کنم چیزی را در جهان، فقط دنبال افرادی باید بود که منطق رازداری و حریم قدسی دوئیل را خوب ازبر باشد و مراعات کند. حالا نه یک تروریست بلکه آمار تروریستها بالاتر از آمار "مدونا" هم باشد، مهم نیست. دل شهروند کابل از اینجا خون است که کابل آنقدر بزرگ است و آنقدر عظیم و مقدس و صاحب معنا نباید در معرض آسیبها قرار بگیرد و خودش را با ترور و و تسخیر شریرهایی شهر شهره بسازد. بارها اعلام کرده ام که آفتاب کابل بر همه چیز می تابد. آفتاب کابل همه چیز را پاک می کند ولیکن اگر فردی و یا افرادی روی تشعشع آفتاب بشاشد و بعدش جار بزند، بزرگترین جنایت است.

کابل من! من نه عقده ای هستم و نه می خواهم تو را نفرین و تقبیح کنم و نه تروریستها را ناجوانمرد و نامروت خطاب کنم. حساب هر کس مال خودش. و نه تو را می توانم ترکت کنم. هرگز، زیرا تو نیمه گمشده منی. و نه طرح و نقشه های متصرفانه اهالی انتحار و انفجار را افشاگری خواهم کرد و نه عکس العلمگرانه برخورد خواهم کرد. فقط به بیچارگیت و بوی غارت شده رودبارهایت و روحت که کلمات در آن جاریست، رحمم می آید. و به بدبختی و یا به نیک بختی تو می اندیشم که به آسانی خود را به دست تروریستهای ناجوانمرد اسیر می سازی و بعدش مثل انباری دوده می سازی و دوده ات بوی دهن پاره هایی را به همه جا نشر می کند.

خجالت نکش و بوی ترور تو همه جا پیچیده است و هیچ چیزی پنهان نداری. شاید همین را می خواهی و می خواسته ای.. شاید منطق تو فراخوان همگان است برای ترورت، کابل من! زنده و پاینده باشی و بوی آسمانیت و صلابت آسمایی تو و شیردروازه و کوه تلویزیون و رودبارت همیشه در تهاجم و غارت مردان نامرد اسیر! شهر نازنین من فدایت.

ادامه دارد، با من باشید

شماره بعد: مانیفیست من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:54  توسط هست و نيست  |